رای به سایت :
62
محبوب
حوزه 164 کوثر
ناحیه مقاومت بسیج الغدیر
شنبه 05 اسفند 1396 -
جریان فتح مکه
جریان فتح مکه

در سال 8 هجری فتح مکه چگونه بود؟
calendar
تاریخ : 1396/03/23 - 17:43
1
محبوب  
رای به خبر :

به گزارش قسم از حوزه 164 کوثر  ناحیه مقاومت بسیج الغدیر،حضرت علی علیه السلام

در سال هشتم هجرى که سپاه اسلام پس از جنگهاى متعدد کوچک و بزرگ ورزیده و از نظر تعداد نیز زیاد شده بود پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم لازم دانست که به سوى مکه رفته و شهر و مولد خود را که در اثر توطئه قریش شبانه از آنجا هجرت کرده بود تصرف کند.

مدت سیزده سال پیغمبر صلى الله علیه و آله در شهر مکه مشرکین قریش را به توحید و خدا پرستى دعوت کرده و نه تنها از این دعوت نتیجه‏اى حاصل نشده بود بلکه در ایذاء و آزار او هم نهایت کوشش را به عمل آورده بودند پس از هجرت به مدینه به طوری که گذشت مشرکین مکه دائما با مسلمین در حال مبارزه و زد و خورد بودند.

مسلمین مهاجر که به حال ترس و زبونى شبانه از مکه فرار کرده و به مدینه رو آورده بودند اکنون موقع آن رسیده است که با صولت و عظمت در رکاب پیغمبر صلى الله علیه و آله وارد مکه شوند .

بعضى از مسلمین در اندیشه فرو رفته و از مآل کار خود بیمناک بودند ولى رسول خدا صلى الله علیه و آله آنها را به فتح و پیروزى بشارت مى‏داد زیرا وعده فتحى را که خداوند به او فرموده بود از این آیه استنباط میکرد:

لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله امنین. (1)

همچنین سوره نصر نیز که پیش از فتح مکه نازل شده بود به فتح مکه و اسلام آوردن مردم آن شهر دلالت داشت.

هدف اصلى پیغمبر صلى الله علیه و آله این بود که فتح مکه به احترام خانه خدا که در آن شهر واقع است بدون جنگ و خونریزى انجام شود بدین جهت ابتداء اندیشه خود را در مورد حرکت به سوى مکه و زمان آن را از مسلمین پنهان مى‏داشت که مبادا این موضوع به اطلاع قریش برسد و تنها کسى را که امین و رازدار خود دانسته و با او مشورت میکرد على علیه السلام بود ولى پس از مدتى چند نفر از اصحاب را نیز از این مطلب آگاه گردانید. یکى از مهاجرین به نام حاطب که در مکه اقوامى داشته و از مقصود پیغمبر با خبر شده بود نامه‏اى نوشته و آن را به وسیله زنى بمکه فرستاد و قریش را از تصمیم پیغمبر آگاه نمود.

خداوند تعالى رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ماجرا آگاه ساخت و آن حضرت على علیه السلام را با زبیر براى استرداد نامه به سوى آن زن فرستاد و آنها در راه به او رسیده و نامه را باز گرفتند. (2)

رسول خدا صلى الله علیه و آله در اوائل رمضان سال هشتم هجرى با سپاهیان خود که از مهاجر و انصار تشکیل شده و بالغ بر دوازده هزار نفر بودند به قصد فتح مکه از مدینه خارج گردید .

چون به نزدیکى‏هاى مکه رسید عباس بن عبدالمطلب براى ترسانیدن قریش از کثرت سپاهیان اسلام که با ساز و برگ کامل مجهز بودند به سوى مکه شتافت اهالى مکه نیز از آمدن پیغمبر کم و بیش آگاه بودند بدین جهت ابوسفیان براى کسب اطلاع از مکه بیرون آمد و در راه به عباس رسید.

عباس بن عبدالمطلب کثرت مسلمین مخصوصا ایمان قوى و روح سلحشورى آنها را به ابوسفیان نقل کرد و او را از عواقب وخیم مقاومت در برابر سپاهیان اسلام بر حذر داشت و قانعش نمود که به خدمت رسیده و تسلیم شود.

ابوسفیان از روى اضطرار و ناچارى پذیرفت و به حمایت عباس از میان دریاى سپاه در حالی که از قدرت و شوکت آن متحیر شده بود گذشته و به خدمت پیغمبر رسید و پس از مختصر گفتگو اسلام آورد.

ابوسفیان که مدت 21 سال کفار قریش را علیه آن حضرت تحریک و تجهیز میکرد اکنون در برابر آن قدرت و عظمت سر تسلیم فرود آورده و با دیده اعجاب و شگفتى به آن سپاه منظم و منضبط مینگرد و انتظار عفو و بخشش از گذشته را دارد. پیغمبر اکرم به نص قرآن کریم داراى خلق عظیم و رحمة للعالمین بود. (3) ابوسفیان را به مکه فرستاد تا براى کسانى که اسلام آورده‏اند امان بگیرد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله پرچم را که ابتداء در دست سعد بن عباده بود (از این نظر که او ممکن است با اهالى مکه با خشونت و جدال رفتار کند) به دست على علیه السلام داد و با سپاه مسلمین در حالی که جاه و جلال آنها چشم هر بیننده را خیره و مبهوت میکرد وارد مکه شد و در مقابل در کعبه ایستاد و گفت:

لا اله الا الله وحده وحده صدق وعده و نصر عبده...

آن روز اولین روزى بود که شعائر توحید و خدا پرستى علنا در مکه اجرا گردید و بانگ اذان بلال که بر فراز کعبه ایستاده بود با آهنگ دلنشین در فضاى مکه طنین‏انداز شد و مسلمین به پیغمبر صلى الله علیه و آله اقتداء کرده و نماز خواندند سپس آن حضرت اهل مکه را که منتظر عقوبت و انتقام از جانب او بودند مورد خطاب قرار داد و فرمود: ماذا تقولون و ماذا تظنون؟ در حق خود چه می‎گوئید و چه گمان دارید؟

گفتند: نقول خیرا و نظن خیرا اخ کریم و ابن اخ کریم و قد قدرت، سخن به خیر گوئیم و گمان نیک داریم برادرى کریم و برادر زاده کریمى و بر ما قدرت یافته‏اى.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از کلام آنان رقتى روى داد و فرمود من آن گویم که برادرم یوسف گفت لا تثریب علیکم الیوم.

آنگاه فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاءـ بروید که همه آزادید. (4) این عفو عمومى در روحیه اهالى مکه تأثیر نیکو بخشید و همه بى اختیار محبت آن حضرت را در دل خود جاى دادند.

آنگاه پیغمبر صلى الله علیه و آله دستور داد تمام بت‏ها را شکستند و على علیه السلام را همراه خود به داخل کعبه برد و هر چه بت و آثار بت پرستى بود از میان ‏برده و آنها را در هم شکسته و بیرون ریختند.

از جمله صفات عالیه على علیه السلام بت شکنى اوست که به هیچوجه حاضر نبود مظاهر شرک و کفر را در بین مردم مشاهده کند و چون بعضى از بتهاى بزرگ مانند هبل بر فراز کعبه نصب شده بود على علیه‎السلام به دستور پیغمبر اکرم پاى بر دوش آن بزرگوار نهاده و آنها را سرنگون ساخت و ساحت مقدس کعبه را از لوث بت پرستى پاک گردانید.

 

حضرت علی علیه السلام

غزوه حنین و طائف:

پس از فتح مکه مردم آن شهر دسته دسته بدین اسلام گرویده و با پیغمبر صلى الله علیه و آله بیعت نمودند نبى اکرم نیز چندى در مکه توقف کرده و امور آن شهر را مرتب ساخت و پس از برقرارى امنیت و انضباط با سپاه فاتح خود تصمیم گرفت که به مدینه مراجعت نماید و در این مراجعت دو هزار نفر از اهالى تازه مسلمان مکه را هم به سپاه خود ملحق نمود به طوری که کثرت سپاهیان اسلام، مسلمین را به اعجاب و شگفتى واداشت و ابوبکر گفت ما با این کثرت سپاهیان هرگز مغلوب نخواهیم شد ولى آنها ندانستند که کثرت سپاهیان چندان مهم نیست آنچه مورد توجه است توکل بر خدا و یارى خواستن از اوست چنانکه موقع برخورد با دشمن مانند غزوه احد چیزى نگذشت که همه مسلمین از جمله ابوبکر فرار کردند و فقط 9 نفر از بنى هاشم و یکى هم ایمن بن ام ایمن در اطراف پیغمبر صلى الله علیه و آله باقى ماند تا اینکه خداوند آنها را نصرت فرمود و گریختگان بازگشتند و مجددا بدشمن حمله برده و پیروز گردیدند در این مورد خداوند در قرآن کریم فرماید:

لقد نصرکم الله فى مواطن کثیرة و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا... . (5)

و جریان امر به قرار زیر بوده است.

چون رسول خدا صلى الله علیه و آله از مکه قصد مراجعت به مدینه نمود دو قبیله هوازن و ثقیف که اسلام نیاورده بودند با یکدیگر همدست شده و به فکر مقابله ‏با مسلمین افتادند.

جنگجویان دو قبیله مزبور به فرماندهى مالک بن عوف که شنیدند پیغمبر صلى الله علیه و آله از مکه به مدینه مراجعت میکند در حالی که تعدادشان بیشتر از سپاه مسلمین بود در تنگه‏هاى وادى حنین به کمین نشسته و مترصد عبور مسلمین شدند.

گروه طلیعه سپاه اسلام که تحت فرماندهى خالد بن ولید در حرکت بود وارد کمینگاه شد و غافلگیر گردید و چون شب از نیمه گذشته و هوا تاریک بود گروه مزبور از برخورد ناگهانى بسپاه دشمن وحشت زده شده و در حال عقب نشینى به تفرقه افتادند و عده‏اى هم مانند ابوسفیان و همدستانش که از ترس جان تازه مسلمان شده بودند از این پیشامد خرسند گشتند و رو به فرار نهادند بقیه نیز مانند غزوه احد بگریختند و فقط 9 نفر از بنى هاشم در اطراف پیغمبر باقى مانده و آن حضرت را مراقبت میکردند در این جنگ نیز قهرمان منحصر به فرد صحنه کارزار على علیه السلام بود که در جلو پیغمبر بر دشمنان حمله میکرد و ضمن کشتن آنها از نزدیک شدن آنان به آن حضرت ممانعت مینمود. شیخ مفید مینویسد که باقى ماندن چند نفر از بنى‏هاشم در اطراف پیغمبر نیز به خاطر باقى ماندن على علیه السلام بود و همچنین برگشتن مسلمین پس از گریختن و پیروزى آنان به دشمن هم بخاطر ثابت ماندن آن حضرت بود. (6)

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله به عموى خود عباس بن عبدالمطلب که صداى رسا و بلندى داشت فرمود مهاجر و انصار را به اجتماع دعوت کن و از تفرقه و پراکندگى سپاهیان جلوگیرى نما، عباس با صداى بلند آنها را به آرامش و اجتماع دعوت نمود و اضافه کرد که پیغمبر سلامت می‎باشد لذا فراریان کم کم جمع شده و چون‏ هوا نیز روشن شده بود حمله سختى بر دشمن وارد آوردند، على علیه السلام مالک بن عوف رئیس قبیله هوازن و همچنین ابو جرول را که پرچمدار آن طایفه بود به ضرب شمشیر از پا در آورد و با کشته شدن رئیس و پرچمدار قبیله صفوف دشمن از هم پاشیده و فرار کردند مسلمین آنها را تعقیب کرده گروهى را کشته و گروهى را هم اسیر نمودند. (7)

پس از خاتمه جنگ حنین مسلمین متوجه طائف شدند زیرا قبیله ثقیف در طائف ساکن بود و ابوسفیان بن حارث که از جانب رسول اکرم صلى الله علیه و آله به طائف اعزام شده بود شکست خورده و مراجعت نموده بود لذا خود آن حضرت با سپاهى به طائف رفته و آنجا را محاصره نمود و این محاصره متجاوز از بیست روز به طول انجامید.

پیغمبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را با گروهى براى شکستن بت‏هاى اطراف طائف اعزام نمود و آن حضرت در این مأموریت شهاب نامى را که از شجاعان قبیله خثعم بوده و در سر راه مانع حرکت او شده بود با شمشیر دو نیم کرده و به پیشروى خود ادامه داد تا تمام بت‏ها را در هم شکست، همچنین قهرمان آن طایفه را که نافع بن غیلان نام داشته و براى مبارزه با مسلمین به همراهى عده دیگر بیرون آمده بود طعمه شمشیر ساخته و مشرکین را تار و مار نمود، گروهى از ترس شمشیر اسلام آورده و گروهى هم متوارى شدند على علیه السلام با پرچم فیروزى به خدمت پیغمبر برگشت و جنگ دو قبیله هوازن و ثقیف نیز خاتمه یافت.

جنگ طائف آخرین جنگ داخلى اسلام با اعراب محسوب می‎شود زیرا پس از این جنگ در داخل عربستان کسى را قدرت طغیان و یاغی‎گرى در برابر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نبوده و تمام شبه جزیره عربستان در قلمرو نفوذ و اقتدار آن حضرت در آمده بود لذا براى بسط و اشاعه دین الهى لازم بود که کشورهاى خارجى را بدین اسلام دعوت نمایند، مقدمات این تصمیم جریان غزوه تبوک است که آخرین سفر جنگى پیغمبر بود و چون على علیه السلام به دستور آن حضرت درغزوه مزبور حضور نداشت لذا از ذکر آن صرف نظر میشود.

این بود شرح مختصرى از خدمات نظامى على علیه السلام در حیات پیغمبر اکرم که موجب اعتلاى پرچم اسلام و سبب پیشرفت آن گردید و پیغمبر فرمود: اگر شمشیر على نبود اسلام قائم نمی‎گشت .

 

پى‏نوشت‎ها:

(1) سوره مبارکه فتح آیه 27

(2) تاریخ طبرىـ سیره ابن هشام جلد 2 ص 398ـ ارشاد مفیدـ اعلام الورى.

(3) و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین(سوره انبیاء آیه 107) و انک لعلى خلق عظیم(سوره ن آیه 4) .

(4) تاریخ طبرىـ منتهى الامال.

(5) سوره توبه آیه 24 و 25

(6) ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 40: و ذلک انه علیه السلام ثبت مع رسول الله عند انهزام کافة الناس الا النفر الذین کان ثبوتهم بثبوته. و ان بمقامه ذلک المقام و صبره مع النبى (ص) کان رجوع المسلمین الى الحرب و تشجعهم فى لقاء العدو. (یعنى به فرض محال اگر على ثابت نمی‎ماند نه بنى‏هاشم میماند و نه از فراریان کسى برمیگشت) .

(7) سیره ابن هشام ـ اعلام الورىـ ارشاد مفید جلد 1 باب فصل 


انتهای پیام /






مطالب مرتبط